تبليغاتX
دنیای بازی ها
خوش آمدید
سلام  من 3 ماه پیش با بازی ای به نام wow آشنا شدم و بسیار از این بازی خوشم اومد و چند سایت رو بهتون معرفی می کنم  www.wowzone.ir                   www.jahangames.com

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 19:40  توسط بنیامین شاهانی  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 10:48  توسط بنیامین شاهانی  | 

Borderlands بازی ای در مورد شلیك كردن با اسلحه های گوناگون بود و Borderlands 2 نیز همچنان مثل قبل، ولی خیلی وسیع تر است. محیط بازی بسیار زیبا است و Set Pieceهای زیادی هم در بازی وجود دارند و طنز جالبی هم به آن اضافه شده است. در دموی نمایش داده شده از بازی، ما در قالب شخصیتی قرار می گیریم كه در حقیقت یك نوع كلاس جدید است كه به این نسخه اضافه شده است. فضای آبی با وزش بادی خنك، همراه با برف های زیبا بیشتر شبیه به آبرنگ های Okami است تا Wastelandهای قهوه ای نسخه اول. استیو گیبسون (Steve Gibson) از طرف Gearbox می گوید: "آن دنیای قبل را با رنگ های جدید تصور كنید."

در این مرحله باید یكی از دوستان خود را نجات دهید، ولی فعلاً باید نگران جان خود باشید و زنده بمانید. به نظر، سرما اثری روی شما ندارد و خطر اصلی، موجودی است به نام Bullymongs كه ناگهان از داخل تكه های یخ بیرون می پرد. این جانور مثل قورباغه حركت می كند و هر چیزی كه كنار دستش باشد را به سمت شما پرتاب می كند، مثل استالاكتیت، ماشین، مردم و یك گلوله برف! وقتی Bullymongs را نابود می كنید، با یك سری اسلحه جدید روبرو می شوید. گیبسون فروشگاه های اسلحه فروشی بازی را مشابه به فروشگاه های Walmart می داند با این تفاوت كه در آن ها اسلحه خرید و فروش می شود. آنقدر اسلحه در این بازی وجود دارد كه اگر خشابتان تمام شد، می توانید بدون نگرانی، بجای خشاب گذاری مجدد یك اسلحه جدید بردارید.

با یك اسلحه زنگ زده و كثیف روبرو می شویم كه در حقیقت یك Assault Rifle از Banditهای بازی است. این اسلحه تیرهای ضعیفی شلیك می كند، ولی خشاب های بزرگی دارد. پس می توانید بارانی از گلوله را به سمت دشمن بفرستید، بدون اینكه هراسی از تمام شدن تیر داشته باشید. پس از انتخاب اسلحه، سوار بر یك ماشین شبیه به جیپ می شویم و در همین حین گیبسون می گوید كه كنترل ماشین ها به طور كلی تغییر كرده و خیلی عالی شده و دیگر همانند قبل نیست. مثل قبل می توانید خیلی راحت دشمنان را زیر بگیرید و یا با استفاده از تیربار، آن ها را به گلوله ببندید. تغییر دیگری كه در ماشین ها ایجاد شده، قابلیت سوار شدن چهار نفر در آن ها است.

با این وضعیت، سه نفر تیراندازی و یك نفر رانندگی می کنند. منو و HUDهای بازی هم تغییر كرده و خیلی سر راست تر و كارآمدتر شده اند. با شلیك گلوله به دشمنان آن ها زخمی می شوند و لنگان لنگان راه می روند و یا بعضی اوقات به زمین می خورند. هوش مصنوعی هم خیلی پیشرفت كرده و گیبسون می گوید: "آن ها می توانند هر جایی كه شما می روید، بیایند." آن ها سوار ماشین می شوند و دنبالتان می كنند و از نردبان ها بالا آمده و یا روی پشت بام ها تعقیبتان می كنند. بعضی دشمنان قابلیت ترمیم هم تیمی های خود را دارند و اگر به موقع ترتیب آن ها را ندهید، شاهد ترمیم شدن دشمنان توسط آن ها خواهید بود. همین موضوعات باعث شده كه شما در هر مبارزه از تاكتیك متفاوتی استفاده كنید.

پس از كشتن دشمنان، حالا با اولین Boss Fight روبرو می شویم. او سپری بزرگ دارد و یك كوتوله نیمه لخت هم به او زنجیر شده است! با دیدن این Boss Fight یاد حرف میکی نیومن (Mikey Neumann) كارگردان نسخه اول می افتیم كه می گفت: "واقعیت می تواند به درك برود و همانجا بمیرد." به نظر می رسد که Borderlands 2 هم ادامه دهنده همین حرف است. با شلیك كردن به زنجیرها، می توانید باعث رها شدن كوتوله شوید و مشاهده كنید كه او به سمت اسیر كننده خود حمله ور می شود و با ضربات چاقو به جان او می افتد و در این حین شما می توانید Boss را گلوله باران كنید. یك قابلیت در بازی وجود دارد كه با فعال كردن آن گلوله های شما قدرت دو چندانی می گیرند و حتی اینبار می توانید دو اسلحه را در یك زمان در دست بگیرید.

پس از كشتن Boss، به یك زمین بسیار سبز برمی خوریم كه در انتهای آن یك پاسگاه وجود دارد كه یك سد هم در نزدیكی آن است. این بخش توسط یك شركت به نام Hyperion اداره می شود كه ابتدا یك شركت مین سازی بودند و حالا تجهیزات كامل جنگی می سازند. رنگ بندی بازی به شدت زیبا و روشن است و تنها فضای آخرالزمانی شبیه به این را در بازی Enslaved مشاهده كرده ایم. وقتی كه به بالای سد می رویم، منظره ای خیره كننده از سقوط آب و آبشار می بینیم كه كمی پایین تر یك رودخانه زیبا تشكیل داده و كمی دورتر منظره ای از یك شهر كه Hyperion City نام دارد، دیده می شود. گیبسون در همین راستا می گوید: "شما می توانید به هر جایی كه می بینید، بروید."

كمی جلوتر با یك دشمن روبرو می شویم كه در واقع یك ربات است كه حس درد ندارد، پس خیلی خشن تر و خطرناك تر حمله می كند و حتی اگر پاهایش را از بین ببرید، كشان كشان خود را به سمت شما می آورد و ناگهان خود را منفجر می كند. سرانجام ما رولند (Roland) را هم از نسخه اول می بینیم. Borderlands 1 نشان داد كه تركیب فضای آخرالزمانی Fallout با سبك تیراندازی Co-Op بازی Left 4 Dead و سیستم Loot بازی Diablo امكان پذیر است و به مرتبه ای رسید كه بسیاری از بازی های دیگر قبلاً سعی كرده اند شبیه به آن باشند، ولی شكست خورده اند. Borderlands 2 این موارد را ارتقاء داده و محیط ها، مبارزات و گرافیك بازی پیشرفت بسیاری داشت است. گیبسون می گوید: "ما در Gearbox عاشق و دیوانه بازی هستیم." به نظر می رسد که آن ها دیوانه ترین باهوش های روی زمین هستند!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390ساعت 10:48  توسط بنیامین شاهانی  | 

سایت game-smack.net به تازگی مصاحبه ای بسیار جالب با خانم کارن تراویس (Karen Traviss) نویسنده بازی و كتاب سری Gears of War داشته كه به شرح زیر است.

GS: برای كسانی كه Jacinto's Remnant و Anvil Gate را نخوانده اند، می توانید مختصر در مورد آن ها صحبت كنید؟

تراویس: كتاب ها را بخرید و آن ها را بخوانید، وگرنه من از گشنگی خواهم مرد و دیگر قادر به نوشتن نخواهم بود، ولی می توانم برایتان بگویم كه كتاب پس از وقایع Gears 2 اتفاق می افتد و وقایع هشت ماه قبل از Gears 3 را پیگیری می كند. Coalition's End در مورد وقایع شوم ابتدای Gears 3 صحبت می كند. این كتاب جواب سوالات بسیاری را می دهد و شوك های زیادی دارد، به همین خاطر ضخامت آن بیشتر از كتاب هایی است كه تا به حال نوشته ام.

GS: بسیاری داستان پیدا شدن ماریا (Maria) توسط دام (Dom) را دوست ندارند. چقدر سعی كرده اید كه دام در كتاب پس از این حادثه پریشان باشد؟

تراویس: واقعاً نمی دانم چرا یك نفر باید چنین حرفی بزند. مگر اینكه هیچ عمقی در بازی كردنش نخواهد. كل داستان این طور بنا می شود كه دام به دنبال ماریا می گردد و سرانجام هم پیدایش می كند. این خیلی ساده است، ولی Epic می خواست كه یك داستان شل با پایان خوب نداشته باشد. آن ها یك درام واقع گرایانه می خواستند. دام به همسرش شلیك می كند. او مجبور است كه ماریا را مثل یك سگ مریض بكشد. موضوع این نیست كه من تصمیم بگیرم او را پریشان حال بنویسم، مسلماً پس از چنین اتفاقی شما زجر خواهید كشید، چون مردم واقعی این طور حس می كنند. ساخت مرگ در یك داستان كار آسانی نیست.

وقتی من شخصیت ها را می نویسم، سعی می كنم با آن ها خیلی واقعی رفتار كنم و احساساتشان را درست مثل انسان های واقعی بنویسم. به همین خاطر است كه طرفدارها با آن ها احساس همذات پنداری می كنند. Epic می خواست كه Gears فراتر از یك بازی تیراندازی باشد. آن ها یك چالش و یك درام بزرگسالانه می خواستند و به همین خاطر مرا استخدام كردند. من پایان های خوب نمی نویسم، بلکه واقعیت را می نویسم. كل حماسه بازی در مورد خراب شدن دنیا و مرگ بیلیون ها آدم است و اگر شما مرگ و رنج را به آن تزریق نكنید، با یك بازی آبكی و بدون احساس روبرو می شوید و این اصلاً عاقلانه نیست.

GS: چقدر قدرت خلاقیت برای نوشتن Gears 2-3 داشتید؟

تراویس: من فقط كتاب را نمی نوشتم (همچنین كمیك) و مشاور داستانی Epic هم بودم. آن ها واقعاً به من آزادی عمل دادند. ما از همان ابتدا می دانستیم كه داستان چطور پیش خواهد رفت و چطور تمام می شود و راد فرگوسن (Rod Fergusson) و کلیف بلسزینسکی (Cliff Bleszinski) به من گفتند: "فقط به ما بگو چه اتفاقاتی برای رسیدن به پایان بازی می افتد؟" آن ها چیزی را تغییر ندادند و همین موضوع Gears را به بازی بزرگی تبدیل كرد. بسیاری از بازی ها وارد جزئیات زیادی می شوند، حتی قبل از اینكه داستان شروع بشود. Epic خیلی باهوش بود و همیشه ایده های جدید را در ذهن داشت. آن ها می گفتند كه روایت داستان باید توسط داستان نویس ها انجام شود.

GS: نوشتن یك كتاب با یك بازی چقدر فرق دارد؟

تراویس: برای گفتن تفاوت ها به یك مقاله، هم اندازه یك كتاب نیاز است، ولی در كل روایت داستان در هر قالبی یك شكل است. بسیاری از نویسندگان كتاب كه بازی هم می نویسند، با مشكل غیر خطی بودن روبرو می شوند. در بازی ها این بازیكن ها هستند كه وقایع را پیش می برند، اتفاقات را كنار هم می چینند و حتی بعضی از آن ها را رد می كنند.

GS: كتاب ها جنبه احساسی خیلی قوی ای دارند، آیا بازی ها هم همینطور هستند؟

تراویس: خب، من كه به این شكل نوشته ام. من از سال پیش تا به حال اصلاً بازی را ندیده ام. بسیاری از مسائل بازی به خاطر جنبه تكنیكی تغییر پیدا كرده، ولی جنبه های احساسی هنوز هم بخش بزرگ و تأثیرگذاری از بازی را در بر دارد كه همچنان در بازی باقی مانده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390ساعت 10:46  توسط بنیامین شاهانی  | 

در Revelations، اتزیو (Ezio) ایتالیا را ترک می کند و برای پی بردن به اسرار الطیر (Altair) راهی شهر قسطنطنیه و ماسیاف می شود. اتزیو رازی که از الطیر بجا مانده را در کتابخانه او در شهر ماسیاف پیدا می کند. در این بازی دستگاه Animus به اتزیو اجازه می دهد که به  زمان الطیر بازگردد و خاطرات او را از نزدیک مشاهده کند. در این بازی در نقش دزموند (Desmond)، اتزیو و الطیر بازی خواهید کرد! اتزیو به وسیله شخصیت لئاندروس (Leandros) به یکی از این پنج راز مهم دست پیدا می کند. شخصیتی که در اولین تریلر این بازی قصد دار زدن اتزیو را داشت! قلعه ای که لئاندروس در آن قرار دارد، یک دژ غیر قابل نفوذ به نظر می رسد که سربازان زیادی از آن محافظت می کنند.

در واقع این سربازها و فرمانده آن ها، Templarهای حکومت Byzantine هستند. اتزیو با تجهیزات جدیدی که در این بازی برای او طراحی شده به خوبی می تواند دشمنانش را از بین ببرد. تیغه های پنهان و نارنجک های مختلفی که دارد، کار را برای او آسان کرده اند. سیستم جدیدی به نام Bombcrafting در بازی طراحی شده که به بازیکنان امکان ساخت بمب های مختلف را می دهد. برای این کار هم محل های مختلفی در محیط بازی به چشم می خورند. Assassinها می توانند با این قابلیت برای خود بمب های دستی مختلفی درست کنند. تنوع خلق بمب ها در این بازی بسیار زیاد است و بازیکنان می توانند بر اساس سلیقه خود بمب درست کنند. بمب های این بازی کاربردهای مختلفی دارند.

برخی از آن ها انفجاری هستند، برخی سمی و برخی دودزا هستند و برای فرار کردن به درد می خورند. نحوه ساخت بمب ها نیز در این بازی متفاوت است و برای ساخت بمب های مختلف به ابزار و مواد مختلفی نیاز خواهید داشت. بمب ها در Revelations امتیازی بسیار خوب برای حمله های مختلف به حساب می آیند و روی روند بازی تأثیرگذار خواهند بود. در کنار سیستم Bombcrafting، اتزیو از قدرتی به نام Eagle Vision بهره می برد. با استفاده از این قدرت محیط بازی به منطقه های رنگی تغییر حالت می دهند و دشمنان با شکل های مختلف در آن مشخص می شوند. با استفاده از این قابلیت ارتقاء یافته، اتزیو می تواند مسیر حرکت دشمنانش را حدس بزند و در مکان های مختلف آن ها را غافلگیر کند.

از دیگر قسمت های جالب بازی، حضور قاتل های Florentine است. آن ها در این بازی بسیار سریع تر هستند و از تجهیزات جدیدتری مانند Hookblade بهره می برند. آن ها نبردهای فوق العاده ای انجام می دهند و هیجان بازی را زیادتر می کنند. همان طور که گفته شد، در این بازی از کنترل اتزیوی میانسال دست می کشید و کنترل الطیر جوان را بدست می گیرید. یکی از قسمت های مهم بازی که در دموها به نمایش درآمد، سکانسی بود که در آن اتزیو برای پیدا کردن یکی از رازهای الطیر، وارد خاطرات او می شود. تاریخ زمانی که در این خاطره نشان داده شد، قبل از اتفاقات نسخه اول بود. Assassinها در شهر ماسیاف قرار دارند. جایی که محل اصلی استقرار Assassinها در نسخه اول این سری از بازی ها بود.

چهره جوان الطیر بیانگر این موضوع است که همرزمانش به او خیانت کرده اند. سربازان مسیحی، الطیر را گروگان گرفته اند. اتفاقات زیادی رخ می دهند و الطیر در افکارش جریانات مختلفی را مرور می کند. او به خودش می گوید: "تو جای پای پدرت گذاشته ای که انسان بزرگی بود." نکته هیجان انگیز اینجاست که در این صحنه مشخص می شود که پدر الطیر هم مانند او یک Assassin بوده است. جستجو برای پیدا کردن این پنج راز، بازیکنان را بین الطیر، دزموند و اتزیو حرکت می دهند. شما به گذشته برمی گردید تا بخش های پنهان زندگی الطیر را مشاهده کنید. بازی Assassin’s Creed: Revelations از این نظر منحصر به فرد است که بازیکنان را در سه بازه زمانی مختلف قرار می دهد که با ترکیب این دوره های زمانی، داستان بازی به انتها می رسد. در واقع پایانی که برای اتزیو رقم خورده و بازیکنان آخرین مأموریت های اتزیو را در این بازی مشاهده خواهند کرد. منتظر این بازی در ماه نوامبر باشید.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390ساعت 10:46  توسط بنیامین شاهانی  | 


مدت است بعضي از كاربران خوش ذوق  براي  اين كه استعداد خود را نشان دهند وسليه اي  عجيب غريبي از كنسول هاي بازي هاي رايانه  مي سازن در هفته پيش نيز يكي از كاربران گيم اينفومر اقدام عجيبي نمود كه  دو كنسول بازي هاي رايانه اي به نام پلي استيشن 3 و ايكس باكس 360 در يك كيس  رايانه هاي شخصي ادغام كرد و امروز نيز با خبر شديم يكي  ديگري  نيز از اين افراد خوش ذوق  يك ايكس باكس خارق العاده و كم نظير را در قالب يك نوت بوك  ساخته است.


طبق اطلاعاتي كه منتشر شده است  خبرنگار سايت  nowhereelse  در خبر خود  اينگونه نوشت كه اقاي  دارکونکل (سازنده اين كنسول) با من  ارتباطي برقرار کرد و توي ارتباطشون به بنده  این خبرو بهم دادن  که كنسول خانگي  ايكس باكس 360  نوع جديد اسليم در حالت  قابل حمل و نازک كه مدل  اسلیم مي باشد و يك ايكس باكس 360  نوت بوكي هستش بيشتر   بالاخره  پروژه ساختش  تكميل شده است  و هم اكنون  صفحه ی نمایش آن چيزي حدود  17 اینچ می باشد که هم اکنون در فروشگاه بزرگ  E BAY به قیمت 1.650هزار دلار به فروش می رسد. 


براي خريد اين كنسول مي توانيد به  فروشگاه معتبر E BAY  مراجعه كرده و اين كنسول قالب حمل را سفارش دهيد. ( البته تو ايران اين كنسول حدودا  دو ميليون تومن ميشه)


تصاويري از اين كنسول زيبا و منحصر به فرد:


83764084553194582348.jpg25982403536022701710.jpg84442321567822857294.jpg


البته بجز تصاوير ويدئويي نيز از اين كنسول قابل حمل منتشر شده است  براي ديدن اين ويدئو مي توانيد به خود پايگاه اينترنتي nowhereelse مراجعه كنيد و از ديدن چنين كنسولي لذت ببريد.(البته به لطف سازمان ارشاد اين سايت ف.ي.ل.ت.ر. مي باشد)


 



20110824xbox360 ناشر:E BAY
سازنده:دارکونکل
نوع كنسول: كنسول قابل حمل
نام كنسول XBOX 360 NOTEBOOK
به نقل از خبرگزاري  nowhereelse

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم شهریور 1390ساعت 10:49  توسط بنیامین شاهانی  | 

نسخه اول بازی Driver در زمان عرضه خود، انقلابی در دنیای بازی ها به وجود آورد. فضایی Open-World به صورت كاملاً 3D با گرافیك خیره كننده و داستانی جذاب از دستاوردهای این بازی بودند. نسخه دوم، هر چند بازی خوبی بود، ولی به اندازه نسخه اول موفق نبود و Driv3r و Parallel Lines هم نتوانستند نام Driver را به جایگاه مناسب آن بازگردانند. پس از خریده شدن Reflections توسط Ubisoft آن ها با پشتیبانی قوی این شركت دست به احیای بازی خود زدند و پس از سال ها كار، نتیجه Driver: San Francisco شد.

داستان

فكر نكنم بازی رانندگی ای مثل Driver داستان پر و پیمانی داشته باشد. بازی باز هم شما را در نقش جان تنر (John Tanner) قهرمان اصلی سری Driver قرار می دهد و چند ماه بعد از وقایع Driv3r شروع می شود. پس از دستگیر كردن جریکو (Jericho) در استانبول، تنر رقیب قدیمی خود را شكست داده و در شهر سن فرانسیسكو روزهای معمولی خود را می گذراند. اما جریكو برنامه ای بزرگتر دارد. او با كمك چندین دستیار، موفق می شود از زندان فرار كند و طی یك تعقیب و گریز با تنر، جریكو موفق می شود تنر را شكست دهد و ضربه ای سنگین به او بزند. نتیجه این است كه تنر به كما می رود و در بیمارستان بستری می شود، اما این پایان كار نیست. تنر خود را دوباره درون خیابان پیدا می كند و متوجه یك سری اتفاقات عجیب (مثل تابلوهای تبلیغاتی كه با او حرف می زنند و یا رفتار عجیب مردم) در سطح شهر می شود.

تنر در ادامه متوجه می شود که روح او در حالیكه وی در كما است، از بدنش خارج شده و می تواند در سطح شهر پرواز كند و وارد بدن هر شخصی كه بخواهد بشود. تنر در ادامه تصمیم می گیرد که از این قدرت عجیب خود برای متوقف كردن جریكو استفاده كند، چون به نظر می رسد که جریكو قصد یك حمله بزرگ را به شهر سن فرانسیسكو دارد. داستان بازی هیچ منطقی ندارد، یعنی نباید سوال "چرا" را بپرسید، ولی اگر از این موضوع چشم پوشی كنید، با یك داستان بسیار جذاب به سبك فیلم های دهه 70 روبرو می شویم كه تا آخر بازی شما را جذب می كند. شخصیت های زیادی درگیر داستان می شوند و پیچش های زیادی هم در بطن آن وجود دارد. محوریت تمام اتفاقات داستان، خود تنر است و Reflections خیلی عالی توانسته شخصیتی را كه همیشه در ماشین است را اینطور زنده نشان دهد. در مراحل آخر، داستان كمی منطقی تر می شود و به یك سری غیر ممكن ها جواب داده می شود.

گرافیك

یك بازی Open-World آن هم روی 60 فریم قطعاً یك نكته مثبت در زمینه گرافیكی است. فریم بازی خیلی عالی است و هیچگاه افتی در آن مشاهده نمی كنید. شما می توانید در كمتر از دو ثانیه از یك طرف شهر ناگهان به سمت دیگر آن Shift كنید، بدون اینكه ذره ای افت فریم مشاهده كنید و حتی یك Loading هم داشته باشید. بازی طی یك Loading چند ثانیه ای كل شهر سن فرانسیسكو را پردازش می كند و دیگر تا انتها هیچ Loading در انتظار شما نخواهد بود. نصب بازی هم روی PS3 خیلی كوتاه است و سازندگان خوب توانسته اند جنبه تكنیكی بازی را رعایت كنند. طراحی ماشین ها بسیار خوب كار شده و نهایت جزئیات را دارد.

هر ماشینی علاوه بر نمای خارجی واقعی، نمای داخلی واقعی هم دارد و شما می توانید بازی را از دید اول-شخص پیش ببرید و با Dashboard واقعی آن ماشین روبرو باشید. سازندگان به خوبی توانسته اند فضای گرم و آفتابی سن فرانسیسكو را به تصویر بكشند و كل شهر را بازسازی كنند. بیشتر خیابان ها و مكان ها از روی مدل واقعی ساخته شده و با تمام کردن این بازی، می توانید ادعا كنید كه سفری به سن فرنسیسكو داشته اید! Draw to Distance بازی با كیفیت است، ولی تناسب ندارد، یعنی گاهی عمق بسیار دوری را از شهر می بینید و گاهی آسمان سفید (معلوم نیست چرا آسمان دور دست در این بازی سفید است!) فضا را پر كرده است.

Reflections توجه زیادی به نماهای نزدیك و صورت شخصیت ها داشته و به همین دلیل تمام نماهای نزدیك بازی CGهای بسیار با كیفیت هستند كه بین فضای In-Game و CG عوض می شوند. واقعاً این توجه به كیفیت جای تحسین دارد، چون انتظار آنچنانی از طراحی چهره در این سبك بازی ها نمی شود، ولی Reflections به داستان بازی خود خیلی اهمیت داده، پس باید شخصیت های باور پذیری هم خلق كند. گرافیك Driver: San Francisco انقلابی در Open-World نیست و از نظر ظاهر به بازی های Rockstar و یا Mafia II نمی رسد، ولی وقتی این موضوع مطرح می شود كه این جلوه روی 60 فریم ثابت و بدون هیچ Loading اجرا می شود، آن وقت است كه Reflections نشان می دهد حرف هایی برای گفتن دارد.

موسیقی/صداگذاری

موسیقی های بازی از دو دسته تشكیل شده اند، موسیقی های لایسنس شده و موسیقی های رسمی بازی كه همه به سبك دهه 70 هستند و رادیو بازی تعداد متنوعی از آهنگ ها را دارد. موسیقی های رسمی بازی در همان استودیوی آهنگسازی سری فیلم های James Bond ضبط شده اند و از كیفیت بالایی برخوردار هستند. جالب است بدانید كه زمان دیالوگ های این بازی بیش از Mass Effect 2 است! آنقدر Reflections روی این موضوع حساس بوده كه هر وقت شما وارد ذهن راننده یك ماشین می شوید، اگر یك مسافر كنار او باشد، شما وسط صحبت كردن آن ها ظاهر می شوید و ادامه بحث را با تنر در حین رانندگی انجام می دهید.

در طول بازی هیچ وقت حتی یك خط دیالوگ تكراری از این مسافرها نشنیدم و تمام آن ها بسیار خنده دار و بامزه هستند. اگر یك مرحله را بروید و دیالوگ های گفته شده در طول آن مرحله را بشنوید، سری بعد كه همین مرحله را Restart كنید، كاملاً با یك سری دیالوگ جدید روبرو می شوید و حتی اگر برای بار سوم هم مرحله را از اول بروید، باز هم تمام دیالوگ ها فرق می كنند. صدها صداگذار روی بازی كار كرده اند. استودیوهایی در نیویورك، لوس آنجلس و خود انگلیس دست به دست هم داده اند تا چنین آرشیو عظیمی را خلق كنند. صدای تنر هم فوق العاده است و شخصیت او خیلی شبیه به نیتن دریک (Nathan Drake) كار شده و در هر شرایطی شوخ طبعی خود را رها نمی كند.

گیم پلی

گیم پلی Driver: San Francisco یك سرگرمی ناب است. بازی خیلی شبیه به نسخه اول شده و در عین حال پیشرفت های زیادی داشته است. كل محوریت گیم پلی روی مكانیزم Shift می گردد كه شما می توانید با استفاده از آن بر فراز شهر قرار بگیرید و در نمایی شبیه به Google Earth در یك لحظه به هر جای آن كه خواستید، بروید و در قالب یك راننده قرار بگیرید. این قابلیت Shift در ادامه خیلی گسترده تر می شود و شما توانایی های بیشتری بدست می آورید كه تا بازی را انجام ندهید، متوجه آن ها نمی شوید. داستان اصلی بازی در رابطه با سرنخ جمع كردن برای پیدا كردن جریكو است و برای این كه وارد مراحل اصلی داستانی شوید، باید یك سری مراحل فرعی (در حقیقت نیمه فرعی) را تمام كنید تا مرحله اصلی باز شود.

این سیستم قبلاً در Saints Row استفاده شده بود كه شما را مجبور می كند تمام قابلیت های بازی را یك بار امتحان كنید و مراحل فرعی آن را هم بروید. خوشبختانه این مراحل خیلی متنوع و هر كدام خیلی اختصاصی كار شده اند. از مسابقاتی همانند Need for Speed گرفته تا تعقیب و گریزهای مخفی و یا پر زد و خورد. Reflections واقعاً سعی كرده كه به هیچ وجه بازی در هیچ یك از مقاطع خود تكراری و یكنواخت نشود. در مراحل مسابقه ای، شما در نقش راننده ای قرار می گیرید كه در حال مسابقه است و طی یك حركت خیرخواهانه كمك می كنید تا راننده مسابقه را ببرد! در بعضی مراحل همانند Saints Row باید فردی را كه در ماشین شما نشسته، بترسانید و این كار با دیوانه وار رانندگی كردن انجام می شود.

همانطور كه ذكر شد، تنوع مراحل زیاد است و شما هر كاری كه فكرش را بكنید، با ماشین انجام می دهید. می توانید گاراژهایی را هم بخرید و ماشین هایی كه دوست دارید را در آن قرار دهید و هر وقت كه خواستید، سوار ماشین خود شوید. در این گاراژها حتی می توانید میزان نوار Boost را هم افزایش دهید و یا قدرت شارژ مجدد آن را سریع تر كنید. با بدست آوردن Willpower می توانید ماشین بخرید و یا این امكانات را بدست آورید، ولی از من نپرسید که چطور ممكن است یك روح سری به بنگاه معاملات ماشین بزند و یك ماشین بخرد! هر چند با اتمام بازی، می توان چنین موضوعاتی را فهمید، ولی در حین بازی مسلماً كمی تعجب زده خواهید شد!

نكته ای كه به شخصه به عنوان یك طرفدار ماشین از آن خوشم آمد، تعداد ماشین های لایسنس شده بازی است كه بیش از 120 ماشین لایسنس شده و واقعی در Driver: San Francisco وجود دارند. هندلینگ هر یك از این ماشین ها هم خیلی شبیه به مدل واقعی كار شده، هر چند برای سهولت گیم پلی كمی Arcade شده و ما را به یاد Burnout می اندازد. تقریباً از هر مدل و برندی حداقل دو نوع ماشین وجود دارد كه همه آن ها آخرین مدل های ماشین ها هستند. جو كلی بازی خیلی شبیه به دهه 70 است، برای همین بیشتر از ماشین های Muscle و آمریكایی استفاده شده كه واقعاً نمایانگر شهر سن فرنسیسكو است. مراحل داستانی و اصلی بازی 6 ساعت و نیم طول می کشد، ولی اگر مراحل فرعی و پر تعداد بازی را هم به آن اضافه كنید، فكر كنم نزدیك به 10 ساعت گیم پلی برای 100% كردن بازی وجود دارد. اضافه كردن تعداد زیادی مراحل فرعی، انتخاب هوشمندانه از سوی سازندگان برای بالا بردن ساعت بازی است، چون خط داستانی زمان كمی برای تمام كردن می برد. بخش چندنفره بازی هم بسیار جذاب شده است. نزدیك به 20 حالت مختلف برای بخش چندنفره وجود دارند كه تمام آن ها لذت بخش هستند. قابلیت Co-Op به صورت Split-Screen هم در بازی وجود دارد و بخش Director Mode هم دوباره به بازی بازگشته و شما می توانید فیلم خود را در بازی بسازید و آن را با دوستان خود به اشتراك بگذارید.

 

نتیجه گیری

به نظر من Driver: San Francisco بهترین شماره از سری Driver است، چون تمام نكات دوست داشتنی شماره های قبل را نگه داشته و با ارتقاء دادن آن ها و اضافه كردن عناصر دیگر یك بازی بسیار سرگرم كننده خلق كرده است. خوشحالیم كه بعد از چند نسخه ضعیف، بالاخره این عنوان دوست داشتنی با موفقیت بازگشت.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم شهریور 1390ساعت 17:4  توسط بنیامین شاهانی  | 

ارواح، دیگر به آن معنی نیستند که ما در فیلم های ترسناک آن را آموخته ایم. حتی آن چیزی هم نیستند که اکثر ما به آن اعتقاد داریم! ارواح در قرن 21 انسان هایی هستند که تکنولوژی، احساسات آن ها را نابود کرده، اما فکرش را بکنید که تکنولوژی واقعاً انسان را به موجودی روح مانند، نامرئی و سبک مانند نسیمی که از نقطه ای به نقطه دیگر می رود تبدیل کند. اگر تجسم چنین چیزی برایتان سخت است، نگاهی به تصاویر و تریلرهای منتشر شده از Ghost Recon: Future Soldier بیندازید. در نمایشگاه Gamescom امسال بازی Ghost Recon: Future Soldier هم حضور داشت و خیلی ها توانستند قسمت هایی از این عنوان در حال ساخت را بازی کنند.

با تجربه این عنوان، تازه می توان به این نتیجه رسید که Future Soldier با سری Advanced Warfighter تفاوت های زیادی دارد. نسخه جدید این بازی با آن چیزی که در E3 سال 2010 به نمایش درآمد هم متفاوت تر است. سازندگان، بازی را به شکلی تغییر داده اند که کار تیمی در بازی بیشتر شود تا بازیکنان بتوانند خود را در یک جوخه از سربازان فوق حرفه ای احساس کنند. درست است که در این بازی می توان همانند رمبو (Rambo) همه را به گلوله بست و پیشروی کرد، اما این بازی به صورتی طراحی شده که اگر توسط نیروهای دشمن دیده بشوید، مسیر بازی برایتان سخت تر و طولانی تر خواهد شد. پس بهتر است مراحل را به صورت گروهی و بی سر و صدا پیش ببرید.

همان طور که می دانید، بازی Future Soldier یک عنوان سوم-شخص تیراندازی است، اما اساس کار این است که در هر مرحله موقعیت را بسنجید و سپس عملیات را آغاز کنید. آن چیزی که در سال 2010 از این بازی به نمایش درآمد، سربازان بازی را مانند گرگ هایی درنده نشان می داد که آرام حرکت می کنند و به یکباره دشمن را غافلگیر می کنند. بازی با کمک تکنولوژی های پیشرفته ای مانند لباس هایی که نور را از خودشان عبور می دادند (Light-Bending Suit) و شخصیت بازی را نامرئی جلوه می دادند، پیش می رفت. اما در زمان تیراندازی این حس به بازیکن دست می داد که در بازی تنها هست! در نسخه جدید بازی Future Soldier به شما ابزار و امکانات فوق العاده قدرتمندی مانند UAV داده می شود تا بتوانید دشمن را برای هم تیمی هایتان مشخص کنید.

این امکان در نسخه قبلی این سری از بازی ها نیز وجود داشت، اما در این نسخه UAVها را می توان به سرعت بین حالت مبارزه و راندن آن ها تعویض کرد. حتی در این نسخه سایر هم تیمی ها هم می توانند UAV شما را کنترل کنند. همان طور که اشاره کردیم، این نسخه از سری بازی های GR بیشتر روی کار گروهی تمرکز کرده و فرمان دادن به یاران چندان نقش پر رنگی مانند نسخه های قبل در بازی ایفا نمی کند. بر خلاف سری بازی های Advanced Warfighter در Future Soldier می توان بازی را به صورت Co-Op انجام داد. در این حالت، استفاده از UAVها و مشخص کردن دشمنان برای یارتان به مهمترین قسمت بازی تبدیل می شود، اما انجام دادن بازی به صورت تک نفره هم لذت خاص خودش را دارد و برای کسانی که نمی توانند این عنوان را به صورت Co-Op بازی کنند، بسیار هیجان انگیزخواهد بود.

البته داشتن یک دوست حرف شنو هم در بخش Co-Op یک نعمت بزرگ خواهد بود! یکی از قسمت های خوبی که در این بازی به چشم می خورد و از نسخه های قبلی وارد این بازی شده، حالت کاور گیری در زمان مبارزه است. در نمایش های اولیه این عنوان، در زمان تیراندازی، در حالتی که پشت جان پناه پنهان شده اید، دوربین به حالت اول-شخص تغییر حالت می داد. این موضوع برای خیلی از بازیکنان ناخوشایند بود و به همین دلیل تیم سازنده، اصلاحاتی در این قسمت انجام داد. در نسخه جدید، حالت سوم-شخص در زمان پنهان شدن هم حفظ می شود و بازی تنها در صورتی که بازیکن قصد زوم کردن روی دشمن را داشته باشد، به حالت اول-شخص درمی آید.

البته این موضوع هم در زمانی است که بازیکن بخواهند تمرکز بیشتری روی دشمن داشته باشند تا بتوانند با تیرهای کمتری او را از پا درآورند. با نمایش جدیدی که از این عنوان منتشر شد، مشخص شد که Ubisoft تا حد بسیار زیادی به بازخوردهای بازی و نظرات بازیکنان و طرفداران این سری از بازی ها توجه کرده است. مشخص است که این کمپانی روی این بازی حساب ویژه ای باز کرده و سعی کرده گیم پلی را به صورتی طراحی کند که بازیکنان با آن ارتباط بیشتری برقرار کنند. اضافه شدن بخش Co-Op به بازی از قسمت های خوب آن است. همچنین سازندگان به این موضوع که سری بازی های GR از عنوان های اکشن تاتیکی بوده، توجه زیادی کرده اند و به همین دلیل کاری کرده اند که بازیکنان بازی را با آنالیز مراحل و طراحی تاکتیک خاص پیش ببرند. هنوز تاریخ عرضه این بازی به طور دقیق مشخص نشده، اما این بازی در سال 2012 راهی بازار خواهد شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم شهریور 1390ساعت 12:35  توسط بنیامین شاهانی  | 

در نمایشگاه PAX امسال تصاویر جدیدی از بازی Counter-Strike: Global Offensive منتشر شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم شهریور 1390ساعت 12:32  توسط بنیامین شاهانی  | 

استودیوی IO اعلام كرده كه Hitmanهای قبلی در بعضی موارد شكست خورده بودند، ولی Absolution در همه زمینه ها كیفیت بسیار بالاتری خواهد داشت. IO می گوید كه آن ها با موتور جدید خود تمام موارد بازی های قبل را به حد نهایت رسانده اند.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم شهریور 1390ساعت 15:58  توسط بنیامین شاهانی  | 

خرین فصل از سه گانه Gears of War مدتی دیگر راهی بازار خواهد شد، اما همه مطمئن هستند که این عنوان آخرین نسخه از این سری از بازی ها نخواهد بود. در این نسخه، داستان این سری از بازی ها به پایان می رسد. کارن تراویس (Karen Traviss) نویسنده داستان این عنوان و کلیف بلسزینسکی (Cliff Bleszinski) طراح بازی به این موضوع اشاره کرده اند که این نسخه بیشتر پیرامون مسائل خصوصی شخصیت های بازی می گردد و به بسیاری از سوالات به وجود آمده درباره آن ها پاسخ داده می شود. تا این لحظه قسمت های مختلفی از این بازی مانند Modهای مختلف بخش چندنفره به صورت آزمایشی عرضه شده اند و جزئیات این بخش ها برای بازیکنان مشخص شده، اما به تازگی استودیوی بازیسازی Epic Games قسمت های جدیدی از بخش داستانی بازی را در نمایشگاه Gamescom به نمایش درآورده و به بازیکنان نیز این اجازه را داده تا قسمت های کوتاهی از این بخش را بازی کنند.

البته در این بخش داستانی کوتاه، بیشتر نگاه ها به دو شخصیت کول (Cole) و بیرد (Baird) بود. در این نمایش، مرحله اول بازی به نمایش درآمد که یکی از بزرگترین مراحل و هیجان انگیزترین آن ها هم است و نشان می دهد کهEpic  واقعاً می خواهد این بازی یک پایان حماسی داشته باشد. داستان بازی یک سال و نیم پس از اتفاقات Gears of War 2 رخ می دهد. در آخر نسخه دوم، مشخص شد که شاید پدر مارکوس فنیکس (Marcus Fenix) هنوز زنده باشد که همین موضوع احتمال این را زیاد کرده که در نسخه سوم او نقش بیشتری در بازی ایفا کند.

در این شماره مردم روی عرشه یک ناو جنگی هواپیمابر زندگی می کنند که در دموی E3 این عنوان به نمایش درآمد. مردم روی زمین دیگر شانس مبارزه با Leviathanها را ندارند. مدت زمان زیادی طول نکشید تا اینکه بازیکنان به قسمت هایی رسیدند که در دموهای منتشر شده به نمایش درآمده بود. جایی که بازیکنان توانستند کنترل Silverbackها را بدست بگیرند و با آن بازی را پیش ببرند. زمانی که در یکی از این Silverbackها قرار می گیرید، بازی بسیار هیجان انگیز می شود. گلوله ها و موشک های نامحدود این وسیله، کمک بسیار بزرگی به حساب می آیند. حرکت با این وسیله آهسته صورت می گیرد، اما قدرت آتش بیشتر، امتیازی است در این قسمت به بازیکن داده شده است.

همچنین خود Silverback نیز به عنوان یک جان پناه هم به حساب می آید و سایر شخصیت ها می توانند در پشت آن سنگر بگیرند. درجه سختی در این بازی نیز تغییرات زیادی کرده است. اگر نسخه قبلی را روی درجه Hardcore به پایان رسانده باشید، این عنوان را باید روی درجه Normal شروع کنید، چون درجه سختی Hardcore در این نسخه بسیار چالش برانگیزتر شده و سختی های بیشتری را در بر دارد. در این نسخه مهمات به موضوع مهم تری تبدیل شده اند. اگر به اطراف توجه نکنید و در بازی پیشروی کنید، حتما با کمبود مهمات مواجه خواهید شد. در اولین قسمت از مرحله اول، بازیکنان با Lambentهای زیادی مبارزه کردند. در این قسمت Retro Lancer جدیدی که به بازیکنان داده شده تا زمانی که سر و کله Lucastهای معمولی پیدا نشده، کار نمی کند.

در این نسخه دشمنان زیادی وجود دارند که باید با آن ها مبارزه کرد. Lambentها و Drudgeها از جمله دشمنان جدیدی هستند که در این نسخه با آن ها مواجه خواهید شد، اما همه این دشمنان نقطه ضعف های خاص خود را دارند. به طور مثال نقطه ضعف Drudgeها سینه آن ها است. از همان ابتدای بازی کاملاً مشخص است که همه قسمت های بازی به صورت بسیار استادانه ای طراحی شده اند. دلیل این اتفاق این نیست که GoW3 قرار است یک پایان بسیار خوب داشته باشد، بلکه دلیلش این است که چهار بازیکن در این مراحل نیاز به فضای کافی دارند. در اکثر مراحل بازی فضای کافی برای همه شخصیت ها طراحی شده است. برای تمام شخصیت های بازی جان پناه طراحی شده و در سایر قسمت ها نیز این تعادل به چشم می خورد. برای اولین بار در این سری از بازی ها بازیکنان شخصیت کول را کنترل خواهند کرد.

در این زمان شما اطلاعات بیشتری درباره این شخصیت بدست خواهید آورد. حتی اطلاعاتی هم درباره برادر او به کسب می کنید که در نسخه های قبل اشاره هایی به او شده بود. قابلیت چهار نفره بازی کردن این عنوان، یکی از بزرگترین نکات قابل توجه Gears of War 3 به شمار می آید. بازیکنان در حالت آنلاین و آفلاین می توانند این بازی را به صورت چهار نفره بازی کنند. بازیکنان در این قسمت با توجه به عملکردشان در بازی امتیاز کسب می کنند. سری بازی های Gears of War همیشه در Co-Op یک مثال برای سایر عناوین به حساب می آمدند و در این نسخه بازیکنان شاهد حالت های مختلف و استانداردهای جدیدتری در این قسمت خواهند بود. بعد از به پایان رساندن بخش مرحله ای این بازی، بسیاری از بازیکنان به این نتیجه رسیدند که این عنوان قطعاً یکی از بهترین بازی های امسال خواهد بود. همان طور که حتما می دانید، Gears of War 3 در تاریخ 20 سپتامبر راهی بازار خواهد شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1390ساعت 12:50  توسط بنیامین شاهانی  | 

درود


اینجا را کلیک کنید تا این تصویر را در اندازه واقعی آن ببینید.


lionhead stadios سه گانه ی خود برا با عنوان فیبل سه کامل کرد و از ان زمان به بعد فن های این بازی منتظرند با ببینند که بازی بعدی از سری فیبل چه خواهد بود . به تازگی این استودیو بازی fable : the journey را با قابلیت ساپورت کینکت معرفی کرد ، اما این خبر بسیاری از هاردکور بازان فیبل را off کرد .

اما خبر خوب این است و فن های بازی باید ریلکس باشند زیرا بر طبق شماره ی اکتبر ماه مجله ی
xbox magazine قسمت بعدی از سری بازی فیبل ، تحت عنوان fable : iv در سال 2013 عرضه خواهد شد .

TNX GAMEPUR


+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1390ساعت 12:47  توسط بنیامین شاهانی  | 

Gabe Newell به تازگي اعلام كرد كه هدف Valve اين است كه Counter-Strike: Global Offensive بين پلتفرم هاي مختلف قابل بازي باشد و  بازیکنان بتوانند روي هر پلتفرمي با هم بازي كنند. او اشاره كرده است كه اين كار سخت است ولي او مي گويد كه عملكرد آنها هميشه جذب گروه هاي وسيعي از بازيكنان بوده است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1390ساعت 12:45  توسط بنیامین شاهانی  | 

 تصاویر جدید را در زیر می بینید.(لباس همه ی تیم ها بروز شده)


اینجا را کلیک کنید تا این تصویر را در اندازه واقعی آن ببینید.


اینجا را کلیک کنید تا این تصویر را در اندازه واقعی آن ببینید.


اینجا را کلیک کنید تا این تصویر را در اندازه واقعی آن ببینید.


اینجا را کلیک کنید تا این تصویر را در اندازه واقعی آن ببینید.


اینجا را کلیک کنید تا این تصویر را در اندازه واقعی آن ببینید.


اینجا را کلیک کنید تا این تصویر را در اندازه واقعی آن ببینید.


اینجا را کلیک کنید تا این تصویر را در اندازه واقعی آن ببینید.


اینجا را کلیک کنید تا این تصویر را در اندازه واقعی آن ببینید.


اینجا را کلیک کنید تا این تصویر را در اندازه واقعی آن ببینید.


دموی قابل بازی فیفا 12 در تاریخ 22 شهریور برای X360, PS3 و PC عرضه می شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1390ساعت 12:44  توسط بنیامین شاهانی  | 

سایت VG247 اخیراً 10 بازی بزرگ كنسول اول Microsoft یعنی Xbox را انتخاب كرده است. این بازی ها عناوینی هستند كه باعث رشد موفقیت آمیز Xbox در بازار شده اند.

Halo: Combat Evolved

زمانی كه Xbox عرضه شد، Microsoft می دانست به یك بازی بزرگ برای فروش كنسول خود نیاز دارد و Halo دقیقاً این بازی بود. خیلی ساده Bungie در اولین تلاش خود، بازی های اول-شخص را روی كنسول ها زنده كرد كه با كنترل عالی و گرافیك دیدنی همراه بود. هوش مصنوعی متغیر و قوی از نكات مثبت این بازی بود. اولین ساعات Halo در جدول پر خاطره ترین بازی های تاریخ قرار می گیرد و بخش چندنفره قوی آن باعث شد تا میلیون ها نفر Xbox را بخرند و حتی اگر از Microsoft بدشان هم می آمد، در مقابل دنباله این بازی كه در سال 2004 عرضه شد، نتوانستند طاقت بیاورند.

Project Gotham Racing 2

همه می دانیم كه PGR یكی از بزرگترین بازی های زمان عرضه Xbox بود، ولی این بازی به نظر كمی ناقص بود تا اینكه Bizarre Creation در دنباله آن یك عنوان بزرگ در سبك مسابقه ای عرضه كرد. جدا از اینكه این بازی در هر زمینه ای برتر از هم سبكان خود بود، PGR2 یكی از عناوین بزرگ Xbox Live هم محسوب می شد. این بازی با بزرگترین ایده ها در سبك Racing حاضر شد و حال ما به كسی نیاز داریم كه دوباره چنین بازی ای بسازد.

The Chronicles of Riddick: Escape From Butcher Bay

دیگر به شكست بازی هایی كه از روی فیلم ساخته می شوند، عادت كرده ایم، ولی این یك استثناء است. Starbreeze توانست ثابت كند كه اتفاقاً ممكن است که این موضوع خیلی خوب عمل كند. قبل از عرضه بازی، اینطور نبود كه هیچ كس انتظار بازی بزرگی را نداشته باشد، ولی تعداد كمی بودند كه باور كنند Escape From Butcher Bay بالاترین امتیازهای تاریخ خود را كسب می كند. این بازی نه تنها از نظر تكنیكی فوق العاده بود، بلكه سبك ویژه ای هم داشت كه تركیبی از مخفی كاری، نبردهای تن به تن، تیراندازی اول-شخص و... بود.

Rallisport Challenge 2

كمی عجیب است. آن زمان بازی های رالی بسیاری عرضه می شدند و ساخت یك بازی در این سبك خیلی پیچیده بود. آن زمان DICE دنباله ای خیره كننده برای Rallisport Challenge عرضه كرد كه یك سر و گردن بالاتر از تمام هم سبكان خود بود و باعث خجالت عناوین دیگر شد. گرافیك بازی به راحتی تمام هم سبكان خود را پشت سر می گذاشت و هندلینگ و مسابقات آن استثنائی بود، ولی چه اتفاقی افتاد؟ تعداد كمی بازی را خریدند و DICE هیچ گاه دنباله ای برای آن عرضه نكرد.

Psychonauts

این بازی شاید یكی از بهترین بازی هایی كه تا به حال ساخته شده اند، نباشد، ولی بازی عجیب Double Fine خیلی دوست داشتنی است كه دلایل خوبی هم برای این موضوع است. تیم شیفر (Tim Schafer) در این بازی شما را به ذهن دیگران می فرستاد تا شیاطین ذهن آن ها را از بین ببرید. نتیجه به طور باور نكردنی ای عالی بود كه می توانست یكی از عناوین انحصاری Microsoft بماند.

Ninja Gaiden and Ninja Gaiden Black

بستن قرار داد با Tecmo برای عرضه بازی های انحصاری برای Xbox یك شوك عظیم بود و نتیجه عنوانی شاهكار در سبك Hack-and-Slash از Team Ninja بود. سیستم مبارزات عمیق در كنار درجه سختی بالا از مضامین بازی بود و Ninja Gaiden عنوانی مناسب برای تازه كارهایی كه فقط دكمه می زنند، نبود! وقتی سیستم مبارزات این بازی را با عناوین هم سبك خود مقایسه می كردید، نتیجه رقابتی مسخره بود. این بازی از آن عناوینی بود كه كسانی كه كنسول Xbox را داشتند به آن افتخار می كردند.

 

Star Wars: Knights of the Old Republic

BioWare یكی از قدرتمندترین بازیسازها برای PC بود كه اینبار یك RPG برای كنسول می ساخت. در ابتدا كمی عجیب بود، ولی این بازی به قدری موفق بود كه در مورد آن گفته می شد: "این بازی دلیلی برای دعوت كردن بیل گیتس (Bill Gates) به خانه تان است." بازی بی نظیر بود و مضامین جدیدی در سبك RPG خلق كرد و یكی از بزرگترین داستان سرایی هایی كه تا به حال گفته شده را داشت. بدون این بازی، مسلماً Mass Effect هم در كار نبود، پس وقتی این بازی برای اولین بار برای Xbox  عرضه شد، مسلماً یك پیروزی بزرگ برای این پلتفرم بود.

Tom Clancy’s Splinter Cell

وقتی Xbox عرضه شد، همه می دانستند كه قدرت بالایی دارد، ولی تعداد كمی انتظار بازی هایی را داشتند كه فكر هر انسانی را به زمین می كوبد و حتی PCبازها هم به آن حسودی می كردند. Splinter Cell توسط تیم Montreal در Ubisoft ساخته شد و سم فیشر (Sam Fisher) ثابت كرد كه Xbox هم می تواند یك مأمور مخفی گردن شكن داشته باشد. اگر می خواهید بدانید یك بازی واقعی مخفی كاری چطور است، این بازی را حتماً تجربه كنید.

Oddworld: Stranger’s Wrath

Oddworld: Stranger’s Wrath از جمله بازی هایی بود كه صاحبان كنسول Xbox آن را نزدیك قلب خود نگه می داشتند. این بازی یك عنوان تخیلی و به شدت دیوانه وار بود و به همین خاطر است كه هر كس آن را بازی كرده، هنوز در مورد آن صحبت می كند. جدا از طراحی هنری زیبای آن، Stranger’s Wrath یكی از اولین بازی هایی بود كه سبك سوم-شخص را با یك سری نبردهای عجیب اول-شخص تركیب كرده بود. بازسازی HD این بازی به زودی روی PS3 عرضه خواهد شد.

 Steel Battalion

تا به حال بازی ای دیوانه وار همانند Steel Battalion بلند پرواز بوده است؟ بازی انحصاری Capcom برای Xbox یك دستگاه بزرگ برای بازی كردن نیاز داشت كه دسته هم به آن وصل می شد. اگر فضای لازم برای قرار دادن آن را داشتید، مثل این بود كه یك دستگاه بزرگ Arcade در خانه خودتان دارید. نكته جالب این بود كه اگر فراموش نمی كردید كه سوئیچ خروج را در بازی قبل از خارج شدن از بازی بزنید، شخصیت شما در بازی میمرد و تمام Saveهایتان از بین می رفت.

 

Xbox عناوین بزرگ زیادی داشت كه هر كدام به نحوی خاطرات زیادی را هم زنده می كنند. از بازی های بزرگ این كنسول می توان به عناوین زیر هم اشاره كرد:

 Crimson Skies: High Road To Revenge

Rainbow Six 3

Ghost Recon

 Secret Weapons Over Normandy

 Call Of Cthulhu

 Quantum Redshift

 Kung Fu Chaos

 Full Spectrum Warrior

Deus Ex 2

Jade Empire

Forza

Fable

OutRun 2

SoulCalibur II

Shenmue II

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1390ساعت 12:43  توسط بنیامین شاهانی  | 

اگر نام های ایچیگو کوروساکی (Ichigo Kurosaki)، روکیا کوچیکی (Rukia Kuchiki) و اوریو ایشیدا (Uryū Ishida) برای شما معنای خاصی ندارند، پس بازی Bleach: Soul Resurreccion به شما پیشنهاد نمی شود. اما اگر از انیمه بازهای حرفه ای هستید، حتماً با شنیدن این نام ها در قالب یک بازی کامپیوتری بسیار هیجان زده شده اید. محبوبیت انیمه ها باعث شد تا پس از سری بازی های Naruto شاهد بازی Bleach: Soul Resurreccion برای کنسول PS3 باشیم. البته همانطور که گفته شد، برای اینکه این سری از بازی ها برای بازیکنان جذاب تر باشد، باید با انیمه آن ها و ماجراهایی که پشت سر گذاشته اند، آشنا باشید. در غیر این صورت، این بازی تنها یک اکشن مخصوص دنیای انیمه را به شما نشان خواهد داد.

داستان

بازی برای بازیکنانی که برای اولین بار می خواهند پا به دنیای Bleach بگذارند، مناسب نیست. داستان بازی فقط برای بازی طراحی شده و بازیکنان تازه وارد از اتفاقات بازی و اینکه این شخصیت ها که هستند، آگاه نمی شوند. این موضوع باعث می شود که بازیکنان جدید نتوانند با این عنوان ارتباط برقرار کنند. داستان این بازی پس از جنگ بزرگ Soul Society رخ می دهد. در ابتدای هر 14 مرحله ای که در بازی وجود دارند، راوی اطلاعات مختصری را از اتفاقات گذشته بیان می کند و کمی درباره ماجراهای پیش رو توضیح می دهد.

این توضیحات برای کسانی که کشته و مرده انیمه و مانگای Bleach هستند، کفایت می کند و آن ها می توانند مسیر بازی را به خوبی پیش ببرند. اما اگر با این سری از بازی ها آشنایی نداشته باشید، خیلی از جریانات بازی را متوجه نخواهید شد. دنیای Bleach و مکان هایی که بازی در آن ها جریان دارد، بدون توضیح رها می شوند. اطلاعاتی درباره شخصیت ها بیان نمی شود و به همین دلیل قسمت های مهم داستان بازی برای بازیکنان تازه وارد، هیجان انگیز نیستند. البته باید به این موضوع هم اشاره کرد که داستان بازی برای بازیکنان آشنا به Bleach جذاب و هیجان انگیز خواهد بود و این افراد حتماً از بخش داستانی راضی می شوند.

گرافیک

همانند سری بازی های Naruto، این بازی نیز از تکنیک Cell-Shaded برای طراحی محیط و شخصیت های بازی استفاده کرده است. رنگ بندی ها و خلق محیط های بازی در سطح خوبی قرار دارند و باعث شده که محیط بازی به انیمه شباهت بیشتری پیدا کند. با توجه به تنوع شخصیت ها و دشمنانی که در این بازی مشاهده خواهید کرد، شاهد طراحی خوب شخصیت های اصلی هستیم. تیم سازنده دقت خوبی روی طراحی شخصیت ها به خرج داده و به همین دلیل تماشای شخصیت های معروف Bleach در قالب یک بازی 3D هیجان بسیار خوبی به بازیکنان انتقال می دهد.

جلوه های ویژه بازی به همان صورتی طراحی شده که در انیمه Beach دیده می شود. قدرت های خارق العاده شخصیت های بازی در Cut-Sceneهای بسیار زیبایی به نمایش درمی آیند که هیجان بازی را بسیار بالا برده اند. از طرف دیگر، محیط های بازی به علت وسعت زیاد، زیبایی خودشان را از دست داده اند. دلیل آن هم این است که محیط های بازی بسیار خالی و بی جزئیات طراحی شده اند. شما در محیط های بسیار بزرگی حرکت خواهید کرد که از بجز دشمنان زیاد، چیز دیگری در آن ها دیده نمی شود.

موسیقی/صداگذاری

موسیقی تند و سریع بازی به روند اکشن و سرسام آور بازی هیجان بسیار خوبی بخشیده است. موسیقی با گیم پلی بازی ارتباط خوبی برقرار کرده و بازیکنان میان این دو قسمت ناهماهنگی مشاهده نخواهند کرد. تنوع موسیقی ها در بازی خوب است، اما پس از مدتی برخی از موسیقی های بازی تکرار می شوند که این موضوع در طول بازی چندان به نظر نمی آید. از طرف دیگر، صداگذاری روی شخصیت های بازی نیز در سطح قابل قبولی قرار دارد و صداگذاران توانسته اند عملکرد خوبی از خود بجا بگذارند. در بازی می توانید هم از زبان ژاپنی استفاده کنید و هم از زبان انگلیسی بهره ببرید. در هر دو قسمت شاهد صداگذاری خوبی روی شخصیت های بازی هستیم، چرا که صداگذاران انیمه روی شخصیت های بازی صحبت کرده اند، اما نقطه ضعف این قسمت، تکرار دیالوگ هایی است که شخصیت های بازی در طول مبارزه ها بیان می کنند. تعداد دیالوگ ها در این قسمت ها بسیار کم است و شخصیت ها به دفعات زیاد یک دیالوگ را پشت سر هم بیان می کنند.

گیم پلی

بازی Bleach: Soul Resurreccion یک عنوان Beat-‘Em-Up بسیار هیجان انگیز و نفس گیر است که ممکن است هر کسی را معتاد به خودش کند! روند بازی بسیار سریع پیش می رود و شخصیت بازی با حرکت در محیط های بزرگ، ده ها نفر از نیروهای دشمن را با یک حرکت از بین می برد. در این بازی 10 شخصیت قابل بازی وجود دارند که در طول بازی کنترل آن ها را بدست خواهید گرفت. هر کدام از این شخصیت ها دارای قدرتی خاص هستند و روند بازی با هر کدام از آن ها نیز تغییر می کند. تنوع شخصیت ها و قدرت های آن ها باعث شده که بازی همیشه آن جذابیت اولیه را حفظ کند تا بازیکنان جلوی تلویزیون به صورت میخکوب مشغول بازی باشند. مبارزه با Bossها نیز از قسمت های هیجان انگیز بازی به شمار می آید.

این قسمت ها که خیلی خوب کار شده اند، از زیباترین مراحل بازی هستند که بازیکنان در آن ها می تواند گیم پلی و هیجان مثال زدنی ای را تجربه کند. مبارزه با Bossهای غول پیکر بازی یک استراتژی جدید می خواهد و از بین بردن آن ها با از بین بردن دشمنان دست و پا چلفتی ای که در طول مراحل دیده می شوند، تفاوت دارد. گیم پلی بازی درست است که بسیار هیجان انگیز کار شده، اما بسیار ساده است و در بیشتر مواقع با زدن پشت سر هم یک دکمه می توانید دشمنان زیادی را از پیش رو بردارید. با از بین بردن دشمنان، می توانید از ضربه های قوی تری استفاده کنید که به Ignition Attack معروف هستند. با اجرای این قدرت ها می توانید از توانایی های ویژه شخصیتی که کنترل آن را بدست دارید، استفاده کنید.

نتیجه گیری

Bleach: Soul Resurreccion به Bleachدوستان شدیداً پیشنهاد می شود، اما اگر قصد دارید با این بازی پا به دنیای Bleach بگذارید، این بازی انتخاب مناسبی برای شما نخواهد بود، چون بیشتر برای کسانی مناسب است که اطلاعات کافی درباره داستان Bleach داشته باشند. داستان در این بازی حرف اول را می زند و آگاهی نداشتن درباره آن شما را با یک بازی به شدت معمولی روبرو می کند.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1390ساعت 12:43  توسط بنیامین شاهانی  | 

سبک God Mode از جمله سبک های قدیمی دنیای بازی های کامپیوتری است که سال های زیادی است که بر اساس آن بازی جذابی ساخته نشده است. آخرین بازی مطرح این سبک، سری بازی های Black & White بودند که به وسیله پیتر مولینیو (Peter Molyneux) خالق این سبک ساخته شدند. این سری از بازی ها دارای فضایی شگفت انگیز هستند و تجربه منحصر به فردی را به بازیکنان منتقل می کنند که تنها در این سبک از بازی ها می توانند مانند آن را حس کنند. همان طور که گفته شد، در چند سال اخیر بازی ای در این سبک راهی بازار نشده و خیلی از طرفداران این سری از بازی ها خود را با عنوان های قدیمی این سبک سرگرم کرده اند. اما Ubisoft با عنوان From Dust به این سبک فراموش شده جان دوباره ای بخشید و نسل های جدید را با آن آشنا کرد. این عنوان هم اکنون روی شبکه های Xbox Live Arcade و Steam قرار گرفته و نسخه PS3 آن آواخر امسال روی شبکه PSN عرضه خواهد شد.

داستان

بازی های سبک God Mode دارای داستان خاصی نیستند و بازیکن بیشتر با اهداف از پیش تعیین شده سر و کار دارد و باید کارهایی را انجام دهد که از دست یک قدرت بی همتا برمی آید. داستان این سبک از بازی ها شامل درخواست های متعددی می شود که در یک مرحله از سوی مردم بیان می شوند. بازی From Dust نیز از این قاعده مستثنی نیست و همین روند داستانی را پیش رو دارد. بازیکنان در این عنوان کنترل انسان هایی را به دست می گیرند که با دنیای اطرافشان بسیار غریبه هستند و همه چیز برای آن ها تازه جلوه می کند. انسان هایی که بازیکن باید آن ها را از دست خطرات طبیعت نجات دهد و سرزمینی امن برای آن ها فراهم کند.

در این بازی دشمنی با قدرت های ویژه و سلاح های جنگی پیشرفته وجود ندارد و خبری از گروه های تروریستی و درگیری های اینچنینی نیست. طبیعت در این بازی نقش دشمنی را ایفا می کند که می تواند در یک لحظه همه چیز را با خاک یکسان کند. بازی روند بسیار ساده ای دارد و راوی بازی با گفته های مختلفش فضای بازی را تغییر می دهد و حس و حال سرآغاز تمدن بشری را در بازی بیشتر می کند. لازم به ذکر است که در پشت همین روند به ظاهر ساده بازی، نویسنده مشهور فرانسوی آقای لورن جینفورت (Laurent Genefort) قرار دارد که تا کنون بیش از 30 کتاب مختلف نوشته است.

گرافیک

این بازی دارای فضایی بسیار منحصر به فرد است که در هیچ عنوان Arcade و معمولی ای دیده نمی شود. با توجه به حجم کم From Dust، شاهد گرافیک خوبی از این بازی هستیم. محیط های بازی از جزئیات خوبی تشکیل شده اند و هر چه که در یک طبیعت دست نخورده وجود دارد، در آن ها دیده می شود. محیط های بازی چندان بزرگ طراحی نشده اند، اما تنوع آن ها بسیار بالاست و در هر مرحله بازیکن با سرزمین های جدید با شکل و شمایلی متفاوت روبرو می شود که هر کدام از آن ها دارای زیبایی های خاص خود هستند. از نکات جالب توجهی که در From Dust دیده می شود، محیط های کاملاً داینامیک بازی هستند. بازیکنان می توانند با قدرت هایی که در دست دارند، محیط بازی را در هر لحظه که دوست داشتند، دستخوش تغییرات کنند. تغییری که در هر زمان از بازی امکان پذیر است و تأثیر زیادی در جریان اتفاقات بازی هم می گذارد.

موسیقی/صداگذاری

صداگذاری از قسمت های فوق العاده خوب این بازی به حساب می آید. در طول بازی چیزی که شما را در فضای بازی غرق می کند، موسیقی بسیار زیبای آن است. موسیقی بسیار آرامش بخشی در محیط بازی به گوش می رسد که واقعاً حس و حال بی نظیری را در بازیکنان ایجاد می کند. موسیقی با محیط بازی بسیار هماهنگ است و همانند روند بازی بسیار زیبا از کار درآمده است. آهنگ های پخش شده در بازی، تنها همدم بازیکن در دنیای From Dust خواهد بود. افکت های صوتی بازی نیز بسیار علی از کار درآمده اند و محیط بازی را به فضایی زنده تبدیل کرده اند. صدای دریا، طوفان های عظیم، سونامی های وحشتناک و زمین لرزه هایی که از آتشفشان ها به وجود می آیند، بسیار عالی کار شده اند. موسیقی کارش را به خوبی در این بازی انجام داده و بیشتر از این هم از این قسمت انتظار نمی رفت.

گیم پلی

جادوی این بازی چیزی است که در گیم پلی آن مشاهده خواهید کرد. From Dust با الگوبرداری از بازی هایی مانند Populous و Black & White گیم پلی ای جدید و روندی جالب توجه را خلق کرده و پیش روی بازیکنان قرار داده است. همان طور که گفته شد، در بازی های God Mode بازیکنان کنترل همه چیز و همه اتفاقات بازی را می توانند در دست بگیرند. در این بازی نیز وظایف اینچنینی به بازیکن داده می شوند. بازیکنان باید مردمی را که در اختیار دارند به سرزمین های جدید ببرند و باید از آن ها در برابر خطرات طبیعت محافظت کنند. در طول بازی انسان ها با بدست آوردن قدرت های مختلف، کاری می کنند که قدرت های طبیعت آزاری به آن ها نرساند، اما در واقع این بازیکن است که به انسان ها نحوه این کار را می آموزد.

اکثر محیط های بازی متشکل از جزیره ها و خشکی های مختلفی هستند که در آن ها عبادتگاه های بسیار قدیمی ای وجود دارند و بازیکن باید مردمش را به سمت آن ها ببرد تا مردم، دهکده خودشان را در پای آن ها بنا کنند. اما مسیر رسیدن به این عبادتگاه ها همیشه هموار نیست. اینجاست که قدرت بازیکن به کمک می آید. بازیکنان در این عنوان قدرت این را دارند که با استفاده از قدرت های طبیعت محیط بازی را تغییر دهند و قسمت های جدیدی در آن به وجود بیاورند. با کلیک روی قسمتی که خاک در آن قرار دارد، می توانید یک گوی خاکی به وجود بیاورید و آن گوی را در محیطی که از آب پوشیده شده، خالی کنید تا خشکی را گسترش دهید و راه جدیدی برای انسان ها خلق کنید. هسته اصلی گیم پلی بازی، استفاده از قدرت های طبیعت است. بازیکنان با استفاده از آب، خاک، آتش و باد کارهای هیجان انگیزی در این بازی انجام می دهند.

نتیجه گیری

بازی Forum Dust از جمله عنوان های بسیار خلاقانه و زیبایی است که در این مدت راهی بازار شده است. اگر از علاقه مندان به این سبک از بازی ها هستید، پیشنهاد می کنم که حتماً آن را بازی کنید، چرا که این بازی تجربه ای منحصر به فرد از بازی ای بدون خشنونت را پیش روی بازیکنان قرار می دهد.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1390ساعت 12:42  توسط بنیامین شاهانی  | 

بدون شك بزرگترین بازی Sony در Gamescom امسال Uncharted 3 بود كه پس از نمایش خیره كننده E3، اینبار حتی بزرگتر از قبل، همه را در جای خود میخكوب كرد. نمایش بازی در یك فرودگاه بود كه نیتن (Nathan) همراه با ایلنا (Elena) مخفیانه وارد آن شده بودند. موسیقی ای به سبك خاورمیانه شنیده می شود و نیتن و ایلنا آرام در حال حركت كردن روی سقف یك سوله هستند. اولین موضوعی كه چشم ما را می گیرد، انیمیشن های بسیار نرم شخصیت ها است كه خیلی طبیعی حركت می كنند. همانند همیشه مسئولین Naughty Dog زمانی را صرف نشان دادن Draw to Distance خیره كننده بازی می كنند تا قدرت خود را در زمینه گرافیكی به رخ همه بكشند.

نمایش آسمان پر ستاره و یك هواپیمای عظیم واقعاً نفس گیر است. هدف، وارد شدن به هواپیمایی است كه در حال بارگیری است. نیتن از یك نردبان پایین می رود و پس از آن یك Cut-Scene نمایش داده می شود. نیتن قصد دارد وارد هواپیما شود و برای این كار باید از یك نرده بگذرد. او چشمش به یك ماشین در همان نزدیكی می خورد و به ایلنا می گوید كه او از نرده رد می شود و سپس به ایلنا كمك خواهد كرد كه او هم همراهش بیاید، ولی به محض اینکه نیتن به آن طرف می پرد، از ایلنا می خواهد كه همراهش نیاید، چون نیتن می داند راهی كه می رود بسیار خطرناك است و رو به ایلنا در یك صحنه احساسی می گوید: "من یه بار تو رو از دست دادم و دیگه نمی خوام این اتفاق بیفته... سوار اون جیپ شو و از اینجا خارج شو."

طراحی شخصیت ها و احساساتی كه در صورت آن ها نشان داده می شود، فوق العاده است. صورت نیتن كمی آفتاب سوخته شده و خیلی بالغ تر از قبل به نظر می رسد. طراحی لباس ها، به خصوص چفیه ای كه نیتن دور گردن خود پیچیده، واقعاً بی نقص است و حتی تكان خوردن نخ های ریز آن ها هم معلوم است. نیتن آرام آرام و به صورت مخفیانه به سمت هواپیما حركت می كند، ولی ناگهان هواپیما سرعت می گیرد و او هم سرعت خود را بیشتر می كند و در همین حین گاردهای اطراف متوجه حضور او می شوند. حالا وقت فرار است. نیتن در حالیكه تیرهای فراوانی به سمت او شلیك می شود، از روی كانتینرهای اطراف حركت می كند و با اسلحه خود، دشمنان سر راه را از پا درمی آورد.

اینبار می توانید با پریدن به سمت دشمنی در یك سمت دیگر، او را از پا درآورید و همچنان سریع بدوید. نیتن با انیمیشنی متفاوت در دویدن، نفس نفس زنان با تمام وجود به دنبال هواپیمایی كه هر لحظه ممكن است از زمین بلند شود، می دود. هواپیما فاصله بیشتری می گیرد و به نظر می رسد که تلاش بی فایده است. در همین لحظه ناگهان ایلنا با جیپ خود جلوی شما می پیچد و حال با جیپ زیر هواپیما در حال حركت كردن هستید. نیتن قصد دارد به چرخ هواپیما برسد و با گرفتن چرخ و بسته شدن آن، بدون بلیط و بدون تأخیر در پرواز سوار هواپیما شود! او وارد یك كابین تنگ می شود كه ناگهان یك گارد گردن كلفت متوجه حركت نیتن در زیر پای خود می شود و او را گرفته و به بدنه هواپیما می كوبد و در بزرگ پشتی هواپیما را باز می كند تا نیتن را از آسمان به زمین پرت كند.

در اینجا باید در حالیكه گارد شما را گرفته، با مشت های خود به صورت او ضربه بزنید. مشت ها بی فایده هستند و نیتن سعی می كند که اسلحه خود را از جیب خود دربیاورد كه گارد متوجه شده و اسلحه را به سمتی دیگر پرت می كند. او نیتن را به انتهای هواپیما می برد و نیتن كه همانند بچه ای در دستان گارد گردن كلفت گرفتار شده، می گوید: "نه.. نه، بیا این مشکل رو با حرف زدن حل کنیم." و از آنجایی كه گارد به نظر نفهم تر از این حرف ها است، آماده پرتاب كردن نیتن می شود! در اینجا باید با مشت های خود مبارزه ای تن به تن را برای نجات جانتان انجام دهید. مبارزات نزدیك واقعاً پیشرفت عظیمی داشته اند و خیلی عمیق تر و هیجانی تر از قبل شده اند.

پس از به زمین خوردن گارد، نیتن سریع به سمت كالاهایی كه در عقب هواپیما وجود دارند، حركت می كند و با باز كردن چتر یكی از آن ها، باعث پرتاب شدن تمام وسایل هواپیما به بیرون می شود. حتی ماشین ها هم به هوا می روند و شما باید از اجسامی كه به سمتتان می آیند جاخالی دهید، ولی ناگهان تعداد زیادی بسته به سمتتان پرتاب می شوند و نیتن از هواپیما به بیرون می افتد. در حالیكه در اینجا هیجان به اوج رسیده و مطمئن هستید كه كار نیتن تمام است، او بند یكی از بسته ها را می گیرد و آویزان به دنبال یك هواپیما نمایش خود را به پایان می رساند. Uncharted 3: Drake's Deception بدون شك سینمایی ترین بازی ای بود كه در این نمایشگاه دیدم و كارگردانی و جنبه هنری آن كاملاً بی نقص بود. به نظر من این بازی از نظر گرافیكی یك سر و گردن از تمام بازی هایی كه امسال عرضه می شوند، بالاتر است و فكر نكنم تا سال های سال هم عنوانی بتواند به آن نزدیك شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1390ساعت 12:41  توسط بنیامین شاهانی  | 

در گذشته فیلم ها و كتاب های زیادی مبنی بر ماشینی شدن دنیا و به قولی آینده دیجیتالی منتشر می شد كه شاید در آن زمان غیر ممكن به نظر می رسید. شكی در اینكه آینده و دستاوردهای انسان برخاسته از تخیل او است، نیست. پس هر گونه تصوری در ذهن شما توانایی به حقیقت پیوستن را دارد كه تمام این ها به زمان بستگی دارد. انسان از ابتدای خلقت تا به حال سعی دارد با وسایل پیرامون خود نوعی اهرم و رابط بین افكار خود و كاری كه می خواهد انجام دهد، ایجاد كند. تمام این مسایل در راستای راحت زندگی كردن و پرورش حس قدرت است. فردی مثل داوینچی سعی می كند یك جنگ را با وسایل پیشرفته جنگی به نبردی آسان و قدرتمند تبدیل كند.

شخصی مثل ادیسون سعی می كند با ایجاد الكتریسیته یكی از ضعف های انسان را بپوشاند و او را در هر حالتی بینا كند. مثال های زیادی می توان در مورد این گونه مسائل زد، ولی نتیجه این است كه امروز ما، رویا اندیشی دیروز ما است و فردای ما تخیلات امروز خواهد بود. دلیل این كه تصمیم گرفتم این مقاله را بنویسم به دو موضوع بازمی گردد: اول، نزدیك شدن به زمان عرضه بازی Deus Ex: Human Revolution كه عنوانی بسیار تأمل برانگیز در مورد آینده سایبری و یا به قولی آینده ماشینی است و دوم، به خاطر پیشرفت سریع علم در چند سال اخیر و مخصوصاً ابداع كنترل های حسی مثل Kinect و Move و پیشرفت عظیم در خلق هوش مصنوعی و رابطه انسان با آن.

در حالیكه بیش از یك دهه پیش، استیون اسپیلبرگ (Steven Spielberg) فیلم گزارش اقلیت (Minority Report) را ساخت، تمام مضامین این فیلم كه نوعی آینده نگری بودند، به نظر غیر ممكن می آمدند، ولی در كمتر از یك دهه بیشتر ایده های تخیلی این فیلم به واقعیت تبدیل شدند و امروزه ما با نگاهی معمولی به آن ها نگاه می كنیم. به تازگی قرار است در شهر لندن تبلیغات پیشرفته این فیلم در فروشگاه ها صورت بگیرد و یا Tabletهای امروزی حتی پیشرفته تر از تخیلات این فیلم هستند و سرانجام تكنولوژی Kinect دقیقاً همان رویا اندیشی این فیلم بوده است. بگذارید ابتدا در مورد این موضوع صحبت كنیم كه روابط انسان با یك هوش مصنوعی چگونه است.

نكته جالبی كه من تصور می كنم، این است كه انسان همیشه به دنبال یك دوست و یا یك شخص ایده آل بوده است. مهم ترین دلیل علایق جنس مخالف به هم، همین موضوع است و در حقیقت تفاهم و یا عشق برخاسته از خواسته های شخصی یك انسان در قالب یك دوست است. هر چند ممكن است که آن فرد با انسان ایده آل خود آشنا بشود، ولی هیچ گاه نمی تواند تمام نیازهای وی را برطرف كند. به همین خاطر است كه حتی كودكان هم با عروسك های خود به عنوان یک موجودی زنده رفتار می كنند و دوست دارند این عروسك ها دقیقاً همان چیزی باشند كه آن ها در تصور خود دارند. اینكه آیا هوش مصنوعی می تواند به عنوان یك فرد ایده آل برای انسان ها نام برده شود، همیشه جزو سوالات انسان در گذشته بوده كه هر فرد به نوعی چه در قالب فیلم و چه در قالب كتاب، قصد دارد تصور خود را بیان كند.

به نظر من آینده دیجیتالی هم اكنون شروع شده است. در حقیقت چون ما در كنار تكنولوژی رشد می كنیم، آنچنان متوجه تغییرات عظیم آن نمی شویم، ولی همین الآن كه مشغول خواندن این مطلب هستید، نگاهی به اطراف خود بیندازید و به ماشین هایی كه دور و برتان هستند، دقت كنید. مشاهده می كنید كه بیشتر وقتی كه در روز صرف می كنید، با این ماشین ها هست تا با انسان ها. موبایل، تلویزیون، كنسول های بازی، یخچال و... همه ماشین هایی هستند كه شما را احاطه كرده اند. در فیلم The Matrix این موضوع خیلی جالب بیان می شود كه دنیای ما در حقیقت تصور و زیبا اندیشی غیر واقعی است كه توسط ماشین ها طراحی شده و در حقیقت انسان برده ماشین ها است، نه ماشین ها در خدمت او.

به طور مثال Kinect جهشی بزرگ در تقابل انسان با ماشین است. در بازی Kinectimals شما به طور مجازی با یك حیوان در ارتباط هستید. حیوانی كه در دنیا واقعی به شما رحم نخواهد كرد و شكارتان می كند، ولی بازی و در حقیقت هوش مصنوعی، آن را به یك موجود ایده آل برای شما تبدیل كرده كه با آن بازی می كنید و به نوعی در كنار او زندگی می كنید. دقت كردید كه واژه "ایده آل" همان بحثی است كه در ابتدای مطلب ذكر كردیم؟ ورزش های شما دیگر به شكل سابق نیستند. حتی در فیلم های تخیلی هم تصور نمی شد كه نوع ورزش كردن انسان ها این طور تغییر كند كه در خانه خود با راجر فدرر (Roger Federer) تنیس بازی كنید و یا در مسابقات دو میدانی شركت كنید.

شما با حرف زدن و حركات بدن با ماشین ارتباط برقرار می كنید. آن را طوری كه می خواهید تنظیم می كنید و طبق گفته های اخیر Microsoft در آینده حتی با آن درد دل هم می كنید. در سمت دیگر، هوش مصنوعی بازی ها روز به روز در حال افزایش است و اینكه موجودات داخل یك بازی واقعی رفتار كنند برای ما رضایت بخش است و این بازتاب همین بحث است كه انسان دوست دارد دنیای ایده آل خود را در داخل دنیایی واقعی (در حقیقت مجازی) تجربه كند. گرافیك بالا، هوش مصنوعی واقعی و صداگذاری طبیعی دقیقاً بیانگر همین موضوع است و این سیر پیشرفت در هر دقیقه به مقطع جدیدی می رود. اخیراً اعضای شركت Nvidia و Ubisoft اعلام كرده اند كه نسل بعدی كنسول ها بیشتر به هوش مصنوعی تكیه می كنند تا گرافیك. این موضوع می تواند دقیقاً نشان دهد كه هر روز زندگی ما بیشتر به سمت ماشینی شدن در حركت است و ما بدون آن ها موجودات ناقصی به نظر می رسیم. در حقیقت انسان نوعی تكامل مصنوعی را با خلق ماشین های جدید برای خود رقم می زند كه دقیقاً موضوعی است كه در بازی Deus Ex: Human Revolution بحث می شود. در آینده پس از عرضه این بازی بیشتر در مورد این مسائل بحث خواهیم كرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1390ساعت 12:40  توسط بنیامین شاهانی  | 

DICE اعلام كرده است كه بخش Team Deathmatch بازي Battlefield 3 روي تمام پلتفرم ها تعداد 24 نفر را پشتيباني مي كند و وسيله نقليه در اين بخي وجود ندارد ولي محيط هاي بازي خيلي بزرگ خواهد بود.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1390ساعت 12:40  توسط بنیامین شاهانی  |